الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

154

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

شخصى از يكى از اصحاب بنام « براء » پرسيد : آيا در جنگ حنين ( كه در سال هشتم هجرت واقع شد ) فرار كرديد و رسولخدا ( ص ) را تنها گذاشتيد ؟ . براء گفت : ولى رسولخدا ( ص ) همچنان ثابت در ميدان ماند ، سپس گفت : من رسولخدا ( ص ) را سوار بر استر سفيد رنگش ديدم ، در حالى كه ابو سفيان ( بن حارث پسر عمويش ) « 1 » افسار استر را گرفته بود ، و پيامبر ( ص ) مىگفت : انا النّبىّ لا كذب * انا بن عبد المطّلب : « بدون دروغ ، من پيامبرم ، من فرزند عبد المطّلب مىباشم » . نقل شده : در جنگ حنين ديده نشد كه كسى مانند پيامبر ( ص ) صلابت و شجاعت نشان دهد . محدّث معروف « مسلم » از عبّاس ( عموى پيامبر ) نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه بين مسلمين و كافران ، جنگ در گرفت ، مسلمين پا به فرار گذاشتند ، ولى رسولخدا ( ص ) در حالى كه سوار بر استر بود ، با سرعت به سوى كفّار حركت مىكرد ، من افسار آن استر را در دست داشتم و آن را مىكشيدم تا از سرعت او بكاهم ، و ابو سفيان بن حارث ، ركاب استر را گرفته بود . روايت شده : هرگاه پيامبر ( ص ) خشمگين مىشد - با توجه به اينكه خشمگين نمىشد مگر براى خدا - در برابر خشم او هيچ چيز تاب نمىآورد . امير مؤمنان على ( ع ) فرمود : هرگاه آتش جنگ ، سخت شعله‌ور مىشد و زبانه مىكشيد ، ما به رسول خدا ( ص ) پناه مىبرديم ، و هيچيك از ما به دشمن ، نزديكتر از آنحضرت نبود « 2 » ، ما در جنگ بدر در برابر شدّت حملات دشمن ، به پيامبر ( ص ) پناهنده مىشديم ، او نزديكترين فرد به گروه دشمن بود ، و او در آن نبرد از همه جنگجويان سخت‌تر و استوارتر مىجنگيد .

--> ( 1 ) شرح حال ابو سفيان بن حرث بن عبد المطّلب قبلا گذشت . ( 2 ) نهج البلاغه فصل غرائب شمارهء 9 .